| 09/06/2011 6:18 am |
 Forum Addict

Regist.: 09/03/2011 Topics: 1 Posts: 226
 OFFLINE | این آخری واقعا حرف نداشت خیلی حال کردم |
................ سعی کن از لج بازی کاری نکنی ... همین...
|
| 09/06/2011 10:12 am |
 Forum Addict

Regist.: 08/30/2011 Topics: 0 Posts: 238
 OFFLINE |
در مورد این داستان" بیسکویت" که چند وقت پیش شندیده بودمش ولی درس عبرت نگرفتم ...
یه روز کلاس نقاشی بودم ، کنار یه تازه وارد نشسته بودم و یه جورایی داشتیم دوست میشدیم و اینا ، بهم گفت میشه مداد پاکنی رو بدی منم دادم ، همینجور تکرار میشد من از اون میگرفتم و اون از من ،( پیش خودم گفتم عجب چطور همچین چیز مهمی رو جا گذاشته ...) بعد از چند دیقه یکی دیگه از دوستام مداد پاکنی منو آورد گفت مرسی! و من هاج و واج موندم !!! تمام اون مدت در اصل من داشتم از مداد پاکنی ِ اون تازه وارد استفاده میکردم ... |
................ بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
|
| 09/06/2011 6:01 pm |
 Forum Addict

Regist.: 09/03/2011 Topics: 1 Posts: 226
 OFFLINE | ادمها ترك كردن را دوست دارند
سرشان را با افتخار بالا میگیرند
و میگویند : ترک کردم
( سیگار را ، نِت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را )
اما هیچ کس ترک شدن را دوست ندارد
... ، سرِشان را پایین میاندازند
و با همه ی غمِ وجودشان میگویند
: ترکم کردند ( دوستانم ، خانواده ام ، عشقم) میبینــید ؟
ما همان آدمهایی هستیم که ترک میکنیم
اما وقتی کسی ترکمان میکند
جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد
بغض گلویمان را خـــــفــــه می کند |
................ سعی کن از لج بازی کاری نکنی ... همین...
|
| 09/07/2011 2:05 am |
 Forum Addict

Regist.: 08/30/2011 Topics: 0 Posts: 238
 OFFLINE |
ترک شدن واقعا درد آوره ... واقعا درد آوره ... |
................ بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
|
| 09/07/2011 4:59 am |
 Forum Expert

Regist.: 08/29/2011 Topics: 4 Posts: 833
 OFFLINE | اگر جایی که ایستاده اید را نمی پسندید .جابجا شوید!
شما درخت نیستید! |
................ http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
|
| 09/07/2011 6:23 am |
 Forum Expert

Regist.: 09/05/2011 Topics: 4 Posts: 767
 OFFLINE | در واژه ها دنبال چه هستی؟
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش رفته باید فاتحه بقیه را خواند
(دکتر علی شریعتی) |
................ http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
|
| 09/07/2011 6:24 am |
 Forum Expert

Regist.: 09/05/2011 Topics: 4 Posts: 767
 OFFLINE | ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم
(دکتر علی شریعتی) |
................ http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
|
| 09/08/2011 2:57 pm |
 Forum Expert

Regist.: 08/29/2011 Topics: 4 Posts: 833
 OFFLINE | من به این جمله دکتر شریعتی واقعا ایمان دارم! |
................ http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
|
| 09/09/2011 12:50 am |
 Forum Fanatic

Regist.: 08/30/2011 Topics: 8 Posts: 238
 OFFLINE | خدا تنها بود
خدا غمگین بود
هر روز در بهشت قدم می زد و مخلوقاتش را تماشا می کرد . همه به او احترام می گذاشتند و تعظیمش می کردند. اما او دیگر از این کارها لذت نمی برد .
وقتی که می دید فرشته هایش باهم بازی می کنند و می خندند حسرت می خورد . مخلوقات خودش بودند اما به شادی آنها حسادت می کرد.
ابلیس یکی دیگر از مخلوقات خدا بود که خدا را بسیار دوست داشت، هر لحظه ای که او را می دید به دست و پای خدا می افتاد، بوسه بر جای پایش می زد، عبادتش را می کرد.
اما خدا او را دوست نداشت !
همه فرشته ها خدا را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند اما ابلیس را برای تمام لحظات کنار خود می خواستند، با او بازی می کردند و از سر و کولش بالا می رفتند، بوسه اش می زدند و هر فرشته ای او را به سمت خود می کشید تا در کنار او باشد.
خدا این صحنه ها را می دید.
غرور خداوندگاری خدا به او اجازه نمی داد که از فرشته ها بخواهد با او هم بازی کنند و به همین دلیل به ابلیس حسادت می کرد و دلیل نفرتش همین بود و می خواست هر طوری شده دست به سرش کند .
خداوند ابلیس را به بهانه های واهی از فرشتگان دور می کرد. ابلیس از جان و دل حرفهای خدا را گوش می داد و دم نمی زد اما فرشتگان با التماس از خدا می خواستند تا هر چه زودتر ابلیس را به نزد آنان بازگرداند تا با او بازی کنند و این کار نفرت خدا را بیشتر و بیشتر می کرد.
یک روز که خدا بازی فرشتگان را تماشا می کرد تصمیم تازه ای گرفت. خدا سنگدل شده بود و می خواست با تحریک احساسات ابلیس نسبت به خودش، بهانه ای بتراشد و او را از درگاه بیرون کند.
خداوند همه مخلوقات را صدا زد و خواست که جمع شوند. در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت که می خواهد موجود جدیدی بیافریند تا نظام خلقت رونقی پیدا کند.
ابلیس گفت : چه موجودی؟
خدا گفت : آدم
ابلیس : که چکار کند؟
خدا : مرا عبادت کند
ابلیس : ما که تو را به نحو احسنت عبادت می کنیم و هیچ گاه از تعظیم و سجود غافل نبوده ایم پس خلقت چنین موجودی که فقط شما را عبادت کند برای چیست؟
خدا جواب قانع کننده ای نداشت ، فقط گفت :
خاموش ، چیزی را که من می دانم شما نمی دانید.
ابلیس هم گفت : هر چه شما امر بفرمایید و هر لحظه که بگویید من و دیگر فرشتگان آماده ایم به شما کمک کنیم.
طرح ها و نقشه ها و مواد اولیه آماده شده بود و خلقت آغاز شد.
مخلوقی که فلسفه حضورش کینه خدا بود به ابلیس و کارش بیرون کردن ابلیس از درگاه بود و کار دیگری نداشت.
خلقت آدم تمام شده بود. همه جمع شده بودند تا او را نگاه کنند و شاهد اولین حرکاتش باشند و برخورد خدا را با او ببینند. ناگهان خدا فرمان عجیبی داد، به همه امر کرد که به این مخلوق تاره از راه رسیده سجده کنند و تمامی فرشتگان برای چند لحظه نافرمانی کردند. آخر آنها تا آن روز فقط خدا را سجده کرده بودند نه مخلوق خدا را، آن هم مخلوقی که خودشان هم در ساختنش شریک بوده اند.
اما خدا مجدداً فریاد کشید و امر به سجده کرد. فرشتگان همه از ترس سجده کردند. اما ابلیس سجده نکرد .
خدا می دانست چرا او این کار رانکرد اما همین را می خواست و با ظاهری متعجب پرسید :
خدا : « توچرا سجده نکردی ؟ »
ابلیس : اخر او آفریده شماست و من هم همینطور. چگونه بر او سجده کنم در صورتی که هر دو مخلوقیم و در یک جایگاه هستیم. وظیفه هردویمان فقط عبادت کردن شماست. اگر من بر او سجده کنم، یعنی باید احساسم را بین شما و او تقسیم کنم و من نمی توانم این کار را بکنم. من فقط شما را دوست دارم و تا آخر عمرم فقط بر شما سجده خواهم کرد. اشک از چشمانش سرازیر شده بود.
حرفهای زیبا و عاشقانه ابلیس بر دل از سنگ شده و پر از کینه خدا کارساز نبود و مجدداً به ابلیس دستور سجده داد. اما ابلیس همچنان اشک می ریخت و نافرمانی می کرد.
خداوند خوشحال شد و به آنچه که می خواست رسید، حالا راحت می توانست با این بهانه ابلیس را از درگاه بیرون کند و گفت : « تو لیاقت نداری که در اینجا بمانی ، هرچه داری بردار و از بهشت برو بیرون »
فرشته ها از این کار خدا تعجب کردند و به خدا التماس کردند که این کار را نکند اما گوشهای خدا بدهکار نبود و همچنان به اخراج ابلیس اصرار می کرد.
روزها گذشت، بعد از رفتن ابلیس بهشت سوت و کور شده بود و هیچ فرشته ای بازی نمی کرد .
در این میان فقط آدم بود که صدایش می آمد و دائما در حال خوردن میوه های بهشتی بود و از بازی و لذت و نگرانی و حتی عبادت چیزی نمی دانست. زمانی هم که مقداری احساس سیری می کرد، برای استراحت هر جا که دوست داشت می رفت و حق هیچ فرشته ای را رعایت نمی کرد و حتی گاهی اوقات به جای بازی با فرشته ها به آزار آنها می پرداخت.
روزی فرشته ها نزد خدا رفتند و گفتند:
خدایا با این مخلوق تازه چه می خواهی بکنی؟ او نه تنها شما را عبادت نمی کند بلکه دائماً ما را هم آزار می دهد.
خدا در فکر فرو رفت، دیگر به او نیازی نداشت، کارش در اینجا تمام شده بود اما اگر او را از بین می برد داد فرشته ها در می آمد. پس با حالت برآشفته گفت :
ما را عبادت نمی کند؟ شما را آزار می دهد؟ بیرونش کنید از این درگاه، به زمین تبعیدش کنید، به حال خودش رهایش کنید.
فرشته ها هم برای اینکه انتقام ابلیس را گرفته باشند سریعاً این کار را کردند.
حالا انسانی که محصول یک انتقام است در روی زمین نمی داند برای چه بوجود آمده ، چه کاری را باید انجام دهد و به کجا قرار است برود و او مشمول یک سرگردانی مطلق است |
................ http://up1.iranblog.com/images/3pigwz4m96pysj98rt6.gif
شکلک برای استفاده در انجمن:
http://elija.blogfa.com/8808.aspx
|
| 09/09/2011 3:20 pm |
 Forum Expert

Regist.: 08/29/2011 Topics: 4 Posts: 833
 OFFLINE | بزرگترین تراژدی انسان این است که زنده باشد و چیزی در درونش بمیرد!! |
................ http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
|
| 09/10/2011 5:45 am |
 Forum Expert

Regist.: 09/05/2011 Topics: 4 Posts: 767
 OFFLINE | بعد از یه متنی این نظر رو دیدم
Originally Posted by Kobra Red:
وااااو ، تا حالا از این زاویه ندیده بودم 
تصور کن من میام میگم
درخت سیب دارای برگهای سوزنی شکل و سی تا چهل متر ارتفاع میباشد و میوه ی این درخت حدود دو کیلوگرم وزن دارد و غیره
بعد یه نفر میاد نظر میده میگه
واااو ، تاحالا از این زاویه ندیده بودم
 |
................ http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
|
| 09/10/2011 7:48 am |
 Forum Expert

Regist.: 08/29/2011 Topics: 4 Posts: 833
 OFFLINE | |
................ http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
|
| 09/11/2011 12:29 am |
 Forum Addict

Regist.: 08/30/2011 Topics: 0 Posts: 238
 OFFLINE | |
................ بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
|