انجمن قرمزته > همه چیز غیر از فوتبال
عاشقانه،جالب،پندآموز
Page 2 / 3 1 - 2 - 3 « previous | Next »
عاشقانه،جالب،پندآموز
09/05/2011 6:14 pm

Moderator
Forum Fanatic


Regist.: 08/29/2011
Topics: 8
Posts: 357
OFFLINE
مرسسسسسسسسسی همش قشنگ بود .
===============
فرصت از دست رفته  
خانم جوانی در سالن انتظار فرودگاهی بزرگ منتظر اعلام برای سوار شدن به هواپیما بود…
باید ساعات زیادی رو برای سوار شدن به هواپیما سپری میکرد و تا پرواز هواپیما مدت زیادی مونده بود ..پس تصمیم گرفت یه کتاب بخره و با مطالعه این مدت رو بگذرونه ..اون همینطور یه پاکت شیرینی هم خرید… اون خانم نشست رو یه صندلی راحتی در قسمتی که مخصوص افراد مهم بود ..تا هم با خیال راحت استراحت کنه و هم کتابشو بخونه. کنار دستش ..اون جایی که پاکت شیرینی اش بود .یه آقایی نشست روی صندلی کنارش وشروع کرد به خوندن مجله ای که با خودش آورده بود ...
وقتی خانومه اولین شیرینی رو از تو پاکت برداشت..آقاهه هم یه دونه ورداشت ..خانومه عصبانی شد ولی به روش نیاورد..فقط پیش خودش فکر کرد این یارو عجب رویی داره ..اگه حال و حوصله داشتم حسابی حالشو میگرفتم …
هر یه دونه شیرینی که خانومه بر میداشت ..آقاهه هم یکی ور میداشت . دیگه خانومه داشت راستی راستی جوش میاورد ولی نمی خواست باعث مشاجره بشه وقتی فقط یه دونه شیرینی ته پاکت مونده بود ..خانومه فکر کرد..اه . حالا این آقای پر رو و سوء استفاده چی …چه عکس العملی نشون میده..هان؟؟؟؟ آقاهه هم با کمال خونسردی شیرینی آخری رو ور داشت ..دو قسمت کرد و نصفشو داد خانومه و..نصف دیگه شو خودش خورد.. اه ..این دیگه خیلی رو میخواد…خانومه دیگه از عصبانیت کارد میزدی خونش در نمیومد.
در حالی که حسابی قاطی کرده بود ..بلند شد و کتاب و اثاثش رو برداشت وعصبانی رفت برای سوار شدن به هواپیما. وقتی نشست سر جای خودش تو هواپیما ..یه نگاهی توی کیفش کرد تا عینکش رو بر داره..که یک دفعه غافلگیر شد..چرا؟ برای این که دید که پاکت شیرینی که خریده بود توی کیفش هست .<<.دست نخورده و باز نشده>> فهمید که اشتباه کرده و از خودش شرمنده شد. اون یادش رفته بود که پاکت شیرینی رو وقتی خریده بود تو کیفش گذاشته بود. اون آقا بدون ناراحتی و اوقات تلخی شیرینی هاشو با او تقسیم کرده بود. در زمانی که اون عصبانی بود و فکر میکرد که در واقع آقاهه داره شیرینی هاشو می خوره و حالا حتی فرصتی نه تنها برای توجیه کار خودش بلکه برای عذر خواهی از اون آقا هم نداره.


................
فقط پرسپولیس ...فقط علی کریمی
Quote   
09/06/2011 6:18 am

Forum Addict


Regist.: 09/03/2011
Topics: 1
Posts: 226
OFFLINE
این آخری واقعا حرف نداشت خیلی حال کردم
................
سعی کن از لج بازی کاری نکنی ... همین...
Quote   
09/06/2011 10:12 am

Forum Addict


Regist.: 08/30/2011
Topics: 0
Posts: 238
OFFLINE

در مورد این داستان" بیسکویت" که چند وقت پیش شندیده بودمش ولی درس عبرت نگرفتم ...

یه روز کلاس نقاشی بودم ، کنار یه تازه وارد نشسته بودم و یه جورایی داشتیم دوست میشدیم و اینا ،  بهم گفت میشه مداد پاکنی رو بدی منم دادم ، همینجور تکرار میشد من از اون میگرفتم و اون از من ،( پیش خودم گفتم عجب چطور همچین چیز مهمی رو جا گذاشته ...) بعد از چند دیقه یکی دیگه از دوستام مداد پاکنی منو آورد گفت مرسی!  و من هاج و واج موندم !!! تمام اون مدت در اصل من داشتم از مداد پاکنی ِ اون تازه وارد استفاده میکردم ...
................
بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
Quote   
09/06/2011 6:01 pm

Forum Addict


Regist.: 09/03/2011
Topics: 1
Posts: 226
OFFLINE
ادمها ترك كردن را دوست دارند
سرشان را با افتخار بالا میگیرند
و میگویند : ترک کردم
( سیگار را ، نِت را ، خانه را ، دوستانم را ، معشوقم را )
اما هیچ کس ترک شدن را دوست ندارد
... ، سرِشان را پایین میاندازند
و با همه ی غمِ وجودشان میگویند
: ترکم کردند ( دوستانم ، خانواده ام ، عشقم) میبینــید ؟
ما همان آدمهایی هستیم که ترک میکنیم
اما وقتی کسی ترکمان میکند
جوری که انگار دنیا به آخر رسیده باشد
بغض گلویمان را خـــــفــــه می کند
................
سعی کن از لج بازی کاری نکنی ... همین...
Quote   
09/07/2011 2:05 am

Forum Addict


Regist.: 08/30/2011
Topics: 0
Posts: 238
OFFLINE

ترک شدن واقعا درد آوره ... واقعا درد آوره ...
................
بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
Quote   
09/07/2011 4:59 am

Forum Expert


Regist.: 08/29/2011
Topics: 4
Posts: 833
OFFLINE
اگر جایی که ایستاده اید را نمی پسندید .جابجا شوید!
شما درخت نیستید!
................
http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
Quote   
09/07/2011 6:23 am

Forum Expert


Regist.: 09/05/2011
Topics: 4
Posts: 767
OFFLINE
در واژه ها دنبال چه هستی؟
وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش رفته باید فاتحه بقیه را خواند
(دکتر علی شریعتی)
................
http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
Quote   
09/07/2011 6:24 am

Forum Expert


Regist.: 09/05/2011
Topics: 4
Posts: 767
OFFLINE
ترجیح می دهم با کفش هایم در خیابان قدم بزنم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم
(دکتر علی شریعتی)
................
http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
Quote   
09/08/2011 2:57 pm

Forum Expert


Regist.: 08/29/2011
Topics: 4
Posts: 833
OFFLINE
من به این جمله دکتر شریعتی واقعا ایمان دارم!
................
http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
Quote   
09/09/2011 12:50 am

Forum Fanatic


Regist.: 08/30/2011
Topics: 8
Posts: 238
OFFLINE
خدا تنها بود

خدا غمگین بود

هر روز در بهشت قدم می زد و مخلوقاتش را تماشا می کرد . همه به او احترام می گذاشتند و تعظیمش می کردند. اما او دیگر از این کارها لذت نمی برد .

وقتی که می دید فرشته هایش باهم بازی می کنند و می خندند حسرت می خورد . مخلوقات خودش بودند اما به شادی آنها حسادت می کرد.

ابلیس یکی دیگر از مخلوقات خدا بود که خدا را بسیار دوست داشت، هر لحظه ای که او را می دید به دست و پای خدا می افتاد، بوسه بر جای پایش می زد، عبادتش را می کرد.

اما خدا او را دوست نداشت !

همه فرشته ها خدا را دوست داشتند و به او احترام می گذاشتند اما ابلیس را برای تمام لحظات کنار خود می خواستند، با او بازی می کردند و از سر و کولش بالا می رفتند، بوسه اش می زدند و هر فرشته ای او را به سمت خود می کشید تا در کنار او باشد.

خدا این صحنه ها را می دید.

غرور خداوندگاری خدا به او اجازه نمی داد که از فرشته ها بخواهد با او هم بازی کنند و به همین دلیل به ابلیس حسادت می کرد و دلیل نفرتش همین بود و می خواست هر طوری شده دست به سرش کند .

خداوند ابلیس را به بهانه های واهی از فرشتگان دور می کرد. ابلیس از جان و دل حرفهای خدا را گوش می داد و دم نمی زد اما فرشتگان با التماس از خدا می خواستند تا هر چه زودتر ابلیس را به نزد آنان بازگرداند تا با او بازی کنند و این کار نفرت خدا را بیشتر و بیشتر می کرد.

یک روز که خدا بازی فرشتگان را تماشا می کرد تصمیم تازه ای گرفت. خدا سنگدل شده بود و می خواست با تحریک احساسات ابلیس نسبت به خودش، بهانه ای بتراشد و او را از درگاه بیرون کند.

خداوند همه مخلوقات را صدا زد و خواست که جمع شوند. در میان آنان به سخنرانی پرداخت و گفت که می خواهد موجود جدیدی بیافریند تا نظام خلقت رونقی پیدا کند.

ابلیس گفت : چه موجودی؟

خدا گفت : آدم

ابلیس : که چکار کند؟

خدا : مرا عبادت کند

ابلیس : ما که تو را به نحو احسنت عبادت می کنیم و هیچ گاه از تعظیم و سجود غافل نبوده ایم پس خلقت چنین موجودی که فقط شما را عبادت کند برای چیست؟

خدا جواب قانع کننده ای نداشت ، فقط گفت :

خاموش ، چیزی را که من می دانم شما نمی دانید.

ابلیس هم گفت : هر چه شما امر بفرمایید و هر لحظه که بگویید من و دیگر فرشتگان آماده ایم به شما کمک کنیم.

طرح ها و نقشه ها و مواد اولیه آماده شده بود و خلقت آغاز شد.

مخلوقی که فلسفه حضورش کینه خدا بود به ابلیس و کارش بیرون کردن ابلیس از درگاه بود و کار دیگری نداشت.





خلقت آدم تمام شده بود. همه جمع شده بودند تا او را نگاه کنند و شاهد اولین حرکاتش باشند و برخورد خدا را با او ببینند. ناگهان خدا فرمان عجیبی داد، به همه امر کرد که به این مخلوق تاره از راه رسیده سجده کنند و تمامی فرشتگان برای چند لحظه نافرمانی کردند. آخر آنها تا آن روز فقط خدا را سجده کرده بودند نه مخلوق خدا را، آن هم مخلوقی که خودشان هم در ساختنش شریک بوده اند.

اما خدا مجدداً فریاد کشید و امر به سجده کرد. فرشتگان همه از ترس سجده کردند. اما ابلیس سجده نکرد .

خدا می دانست چرا او این کار رانکرد اما همین را می خواست و با ظاهری متعجب پرسید :

خدا : « توچرا سجده نکردی ؟ »

ابلیس : اخر او آفریده شماست و من هم همینطور. چگونه بر او سجده کنم در صورتی که هر دو مخلوقیم و در یک جایگاه هستیم. وظیفه هردویمان فقط عبادت کردن شماست. اگر من بر او سجده کنم، یعنی باید احساسم را بین شما و او تقسیم کنم و من نمی توانم این کار را بکنم. من فقط شما را دوست دارم و تا آخر عمرم فقط بر شما سجده خواهم کرد. اشک از چشمانش سرازیر شده بود.

حرفهای زیبا و عاشقانه ابلیس بر دل از سنگ شده و پر از کینه خدا کارساز نبود و مجدداً به ابلیس دستور سجده داد. اما ابلیس همچنان اشک می ریخت و نافرمانی می کرد.

خداوند خوشحال شد و به آنچه که می خواست رسید، حالا راحت می توانست با این بهانه ابلیس را از درگاه بیرون کند و گفت : « تو لیاقت نداری که در اینجا بمانی ، هرچه داری بردار و از بهشت برو بیرون »

فرشته ها از این کار خدا تعجب کردند و به خدا التماس کردند که این کار را نکند اما گوشهای خدا بدهکار نبود و همچنان به اخراج ابلیس اصرار می کرد.

روزها گذشت، بعد از رفتن ابلیس بهشت سوت و کور شده بود و هیچ فرشته ای بازی نمی کرد .

در این میان فقط آدم بود که صدایش می آمد و دائما در حال خوردن میوه های بهشتی بود و از بازی و لذت و نگرانی و حتی عبادت چیزی نمی دانست. زمانی هم که مقداری احساس سیری می کرد، برای استراحت هر جا که دوست داشت می رفت و حق هیچ فرشته ای را رعایت نمی کرد و حتی گاهی اوقات به جای بازی با فرشته ها به آزار آنها می پرداخت.

روزی فرشته ها نزد خدا رفتند و گفتند:

خدایا با این مخلوق تازه چه می خواهی بکنی؟ او نه تنها شما را عبادت نمی کند بلکه دائماً ما را هم آزار می دهد.

خدا در فکر فرو رفت، دیگر به او نیازی نداشت، کارش در اینجا تمام شده بود اما اگر او را از بین می برد داد فرشته ها در می آمد. پس با حالت برآشفته گفت :

ما را عبادت نمی کند؟ شما را آزار می دهد؟ بیرونش کنید از این درگاه، به زمین تبعیدش کنید، به حال خودش رهایش کنید.

فرشته ها هم برای اینکه انتقام ابلیس را گرفته باشند سریعاً این کار را کردند.

حالا انسانی که محصول یک انتقام است در روی زمین نمی داند برای چه بوجود آمده ، چه کاری را باید انجام دهد و به کجا قرار است برود و او مشمول یک سرگردانی مطلق است
................
http://up1.iranblog.com/images/3pigwz4m96pysj98rt6.gif

شکلک برای استفاده در انجمن:
http://elija.blogfa.com/8808.aspx
Quote   
09/09/2011 1:51 am

Forum Addict


Regist.: 08/30/2011
Topics: 0
Posts: 238
OFFLINE

وااااو ، تا حالا از این زاویه ندیده بودم  
................
بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
Quote   
09/09/2011 3:20 pm

Forum Expert


Regist.: 08/29/2011
Topics: 4
Posts: 833
OFFLINE
بزرگترین تراژدی انسان این است که زنده باشد و چیزی در درونش بمیرد!!
................
http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
Quote   
09/10/2011 5:45 am

Forum Expert


Regist.: 09/05/2011
Topics: 4
Posts: 767
OFFLINE
بعد از یه متنی این نظر رو دیدم

Originally Posted by Kobra Red:

وااااو ، تا حالا از این زاویه ندیده بودم  



تصور کن من میام میگم


درخت سیب دارای برگهای سوزنی شکل و سی تا چهل متر ارتفاع  میباشد و میوه ی این درخت حدود دو کیلوگرم وزن دارد و غیره  

بعد یه نفر میاد نظر میده میگه

واااو ، تاحالا از این زاویه ندیده بودم


................
http://oi52.tinypic.com/2v7x652.jpg
Quote   
09/10/2011 7:48 am

Forum Expert


Regist.: 08/29/2011
Topics: 4
Posts: 833
OFFLINE

Originally Posted by Mohammad Sh:
بعد از یه متنی این نظر رو دیدم

Originally Posted by Kobra Red:

وااااو ، تا حالا از این زاویه ندیده بودم  



تصور کن من میام میگم


درخت سیب دارای برگهای سوزنی شکل و سی تا چهل متر ارتفاع  میباشد و میوه ی این درخت حدود دو کیلوگرم وزن دارد و غیره  

بعد یه نفر میاد نظر میده میگه

واااو ، تاحالا از این زاویه ندیده بودم



بابا فلسفه! حرف قابل تاملی تراویدی اخوی
................
http://up6.iranblog.com/files/fbadverimg-45251.jpg
ودیگرهیچ!
Quote   
09/11/2011 12:29 am

Forum Addict


Regist.: 08/30/2011
Topics: 0
Posts: 238
OFFLINE

Originally Posted by Mohammad Sh:
بعد از یه متنی این نظر رو دیدم

Originally Posted by Kobra Red:

وااااو ، تا حالا از این زاویه ندیده بودم  



تصور کن من میام میگم


درخت سیب دارای برگهای سوزنی شکل و سی تا چهل متر ارتفاع  میباشد و میوه ی این درخت حدود دو کیلوگرم وزن دارد و غیره  

بعد یه نفر میاد نظر میده میگه

واااو ، تاحالا از این زاویه ندیده بودم




با نهایت احترام باید بگم مثالت فوق العاده بی ربط بودش  

خیلی واضح بود که من مطلب اصلی رو منظورم بوده ( یعنی اینکه خدا به شیطان حسودی میکرده و داستان خلقت
................
بگزار آدمها تا میتوانند سنگ باشند ، تو از نژاد چشمه باش !
Quote   
Page 2 / 3 1 - 2 - 3 « previous | Next »
Login with Facebook to post
Preview